پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
باور کن ...
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 210
نویسنده : vaezi1992





مرا در نگاهت

 


در زیر و بم صدایت

 


تنگ در آغوش داشته باش

 


باورکن 

 


من حس خوش مسلم دیوانگی هستم


و


باور کن تو تمامی منی ...



           

 




تا به کی ؟؟؟
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 216
نویسنده : vaezi1992

 



گلم :

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟


تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ؟

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ؟

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ؟

بهر دیدار محبت تا به کی این انتظار ؟

خسته از زندگی با غصه های بی شمار ... ؟؟؟


  تا به کی گلم ؟؟؟       


   
     
           

 




آدم ها ...
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 245
نویسنده : vaezi1992


آدمها مثل پازل میمانند ،


مثل هم نیستند ولی ...


 

 

 

 

یک دیگر را کامل میکنند.




آخرش اینه :
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 287
نویسنده : vaezi1992


 

گلــــــــم :


آخــــــــــرش اینـــــــــه :


« ... تــــــــمام قصـــــــه های عاشــــــقانه را ،


اینگـــــونه را به گــــــوشمان خوانــــده اند ... »               


تلــــــــــخ ، جدایــــــــی   


فکــــــــر میکنــــــــی ،


میشـــــــــه عوضـــــــــش کـــــــــرد ؟؟؟



دوستــــــــــت دارم      


        

  

 




بانوی افسانه
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 228
نویسنده : vaezi1992

گلم :

 

نوازشم کن

من واقعی‌‌ترین بانو یِ افسانه‌های تو ام ،

فرقی‌ نمی‌‌کند کجا ،

آغوش تو

هر جا که باز شود

با شکوه‌ترین قصرِ دنیا ‌ست

قصری که تنها آقا یش تویی ...

 

" دوستت دارم "          


                

 

 




تپش های قلبم ...
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 197
نویسنده : vaezi1992

 

 


          گلم :



           چگونه بفرستم تپش های قلبم را

            برای تو تا باور کنی ،

             تو را از یاد بردن

             کار من نیست ...

            دارم یاد میگیرم با واقعیتها کنار بیام عزیزم

            ولی هنوز و تا همیشه


                                           " دوستت دارم "

                                                           
 

 




سكوت ...
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 214
نویسنده : vaezi1992


سکوتم را نکن باور

من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم

من آن خرمن

من آن انبار باروتم

که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر ...

نکن باور ...

                                            





سلام
نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی 1391
بازدید : 242
نویسنده : vaezi1992
 
 


سلام دوستاي گلم


خوشحالم كه دوباره برگشتم


دوستتون دارم


اينبار با دنيايي اميدواري آمدم


من به عشقم رسيدم و عاشق تر از ديروزم

در نهايت شادي و آرامش


ميخوام بگم :


عاشقم


عاشق تر از ديروز



مثل يه پرنده آزاد و رها ...



***
 

 




عشق چیست
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی 1391
بازدید : 209
نویسنده : vaezi1992

سلام دوستان عزيزم واقعا ممنونم كه تو اين مدت منو تنها نذاشتين با وجود شماها من كمتر

احساس تنهايي ميكردم ...

تنها خواهشي كه ازتون دارم اينه كه :اين پست از وبم تا آخرش بخونين و نظر يادتون نره ...!

هميشه دوستون دارم ..

عشق چیست؟

عشق بهانه ای است برای بازی کردن ، بهانه ای برای فراموش کردن ،

بهانه ای برای نابود کردن ،

بهانه ای برای دل شکستن و شاید برای زنده کردن .....

هیچ گاه از کسی مپرس که عاشقی یا نه ، چون کسی که عاشقه مثل کوزه ایه که

پر از آب باشه ،

پره ولی کم سر و صدا داره ،داره خودشو برای باختن آماده میکنه نه برای برنده

شدن به خاطر همین

بهت میگه نه ، چون میدونه یه روزی چه بخواد چه نخواد عشقشو ازش می گیرن.

در زندگی درس های بسیاری را هم آموختم و هم یاد دادم ، آموختم هیچ وقت

برای اولین بار من

نگویم دوستت دارم ، آموختم عشق از دست رفتنیست ،

آموختم دل ها را باید شکست ، آموختم

هیچ وقت اولین بوسه ی عشق را من نزنم ، آموختم دل مانند لیوان است

اگر بشکند و حتی بعدا

تکه های آن را به هم بچسبانند جای شکستگی روی آن باقی می ماند ، و بسیارهایی دیگر آموختم

که ای کاش سر این کلاس درس حاضر نمی شدم و نمی آموختم ،

ولی تجربه های زیادی را هم یاددادم

یاد دادم که عاشق را نباید مهره ی بازی کرد ، یاد دادم که عشق توپ بازی نیست

و معشوق دروازه بان

که شاید این توپ عشق را بگیرد یا نگیرد........

ಇಇಇ

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت

وقتی که عشقت در

وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم

به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

ಇಇಇ

خیلی سخته به یکی بگی دوست دارم.ولی سخت تر اونه که بدونی که به خاطر

عشقش تنهات بذاره و

بره زندگی خیلی سخته ولی سختر اونه که بدونی تا آخر عمرت تنهایی گریه کردن خیلی سخته

سختر اونه که بدونی برای تنهایی خودت داری اشک می ریزی فراموش کردن خیلی سخته سختر اونه که

بدونی اون تو رو خیلی وقته فراموش کرده و رفته خیلی سخته بدونی تنهایی اما آسون می شه

همه چیز اگر بدونی یکی به اندازه بزرگی  نهایت به فکرته................

ಇಇಇ

هیچ فکر نمی کردم

  به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد

قلبم شتابان می زند

شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

و من تنهایی خود را در آغوش می کشم

و با خود زمزمه می کنم

تنها ماندم

 

 

 

 

 

 

 




قصه ي دل
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی 1391
بازدید : 235
نویسنده : vaezi1992

سلام دوستاي عزيزم . حالتون خوبه؟ من همين جا از شما بخاطره پست قبلي معذرت خواهي ميكنم آخه يه مشكلي برام پيش اومد كه نتونستم همتونو خبر كنم (جاســــــم . حامد . ناصر.نيلوفر..هكرها.مژده .احمد .مسعود .رضا. و اونايي كه اسمشون يادم نمياد ) از اينكه بهم سر ميزنيد ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم همتون واقعا دوست دارم و ميگم كه شما دوستاي مهربون و هميشه گي من هستيد .....................I LOVE YOU

پست جديدم خيلي قشنگه البته به نظر خودم ...! ولي براي من نظر شما مهمتره پس نظر يادتون نره...!!

***********************************************

از قصه ی دل می نویسم و برای عشق مکملی جز غم نمیابم

از درد دل می نویسم و برای دل غمناک تر از عشق نمیابم

گویی این رسم دنیاست که عاشقان در بازی با دل خود مشغول باشند و هیچ کس حتی نیم نگاهی

به آن ها نکند ، مگر عشق چه گناهی جز ورود به دل مرتکب گشته که باید این چنین در دادگاه

بی قاضی یار محکوم و تبعید به دل ما شود.

عشق مظلومی است بی هویت

عاشق تسلیمی بی اراده

معشوق ظالمی بی شرم

  دل جایگاه عشق   و   عشق درد دل  ،   پس گویی این دو با هم آفریده شده اند و با هم نیز خواهند رفت

 

 

****************************************************

           کاش مرگ را می شناخت              

کاش عشق را می سوزاندم   

  کاش تورا .........................

             و کاش های بسیار و دشوار.....................

      کاش هنگامی که عشق بر گو نه های قلبم بو سه ی حسرت را می سرود من بو سه ی دوستیمان

      را بر لب هایت نمی گذاشتم.

     کاش خدا به هنگام آفرینش قلب آن را با اشک حسرت آبیاری نمی کرد تا الان من در انتظار دیدن یک لحظه     چشمان   خمارت نبودم.

    کاش من به جای دل ، در سینه چاقویی داشتم تا نمی توانستی به آسانی روی تیغه ی آن با من عشق بازی کنی.

کاش متولد نشده بودم ، گویی در لحظه ی تولدم اشک حسرت به جای اشک شوق از صورتم جاری بود

، گویی با تولد من دنیا تاریک تر شد چون من قلبی سوخته دارم.

شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی ولی کسی را که با او گریه کرده ای

هرگز فراموش نخواهی نکرد

ولی من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد چون هم با تو خندیده ام هم گریه کرده ام.

افسوس..................

 

**************************************************

مرگ ، مرگ حکمی حتمی و زودرس

مرگ حقی بی تردید

مرگ همدم هر شب من

مرگ دوستدار چشم من

مرگ خواستار دل من  و  در انتها زندگی به یک نقطه ختم می شود (.)

روز ها با این فکر که چرا مرگ سوی ما را برای هدف نمیابد بودم ، ثمره این شد که : در خود یافتم مرگ

برای کسانی است که آغازی برای وجود داشتن را شروع کرده اند و به سوی انتها روانه می شوند

ولی من ابتدایی نداشته ام که به انتها برسم ، پس من اصلا متولد نشده ام و تولدی دوباره برای عشق

بوده ام و محکوم به درد عشق گشته ام پس وای بر من ، وای بر من که مرگ مرا نخواهد یافت.

افســــــــــــــــــوس.........................

*****************************************************

 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران