پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
سخنان گهر بار و جالب دکتر شریعتی
نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391
بازدید : 148
نویسنده : vaezi1992

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد! دکتر شریعتی.

در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. ( دکتر علی شریعتی )

در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است! ( دکتر شریعتی )

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود! گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو
می شود! گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!! < شریعتی >

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. ( دکتر علی شریعتی )

بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه. دکتر شریعتی.

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم. ( دکتر شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم. ( دکتر شریعتی )

دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!
(دکترشریعتی)




___▂▃▅▇عکس های ترولی▇▅▃▂___
نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391
بازدید : 151
نویسنده : vaezi1992




آرزوهایی که هرگز به آنها نرسیده ایم
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391
بازدید : 147
نویسنده : vaezi1992

یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم ... همه ما آرزوهایی داشته ایم یا داریم که به آنها نرسیده ایم یا هرگز نخواهیم رسید.

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم، چند نفر از ما بترسن ... نمونه هایی از این دست را بخوانید...

 

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!

- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!

- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!

- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!

- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!

- کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!

- ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!

- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!

- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!

- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!

- مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون!

- آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب!

- بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد!

- آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه

- بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه

- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه...

- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!

- فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم!

- به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگهههههههههه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم!

- مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم!

- زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه...

- تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه

- نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه

- نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه

- شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما

- ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!

- چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم

- قاصدک هم نشدیم، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم

- عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم

- فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه

- گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم

- معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن

- کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم

- ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم!

- مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم

- ای خدا ... بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون

- مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم

- توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن

- بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن

- گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده

- کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن

- کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم

- دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن




پ ن پ 17+
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391
بازدید : 179
نویسنده : vaezi1992

 


دوستم میگه چرا اينقدر غذات کم شده ؟
میگم : تو رژیمم ...
میگه رژیم لاغری ؟! ...پَـــ نَ پـَـــ رژیم صهیونیستی


*معلمم اومده خونمون تمبکمو دیده میگه تمبکه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ ساکسیفونه روش پوست کشیدم گردو خاک نره توش.
میگه منظورم اینه که میزنی؟
میگم پَـــ نَ پَــــ اون زورش زیاد تره اون منو میزنه
میگه بیخیال درسو شروع کنیم؟
میگم پَــ نَ پَـــ من تنبک میزنم شمام برقص با هم پول در بیاریم.
بعدش بابام اومده میگه اِ حاااامد ایشون معلمتونه؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ ایشون دوست دخترمه به خاطره گرونی پول نداره ریشاشو بزنه!!!


*دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟
میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه .
میگه مگه خرابه ؟
پَــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

*قرمه سبزی آوردند رو میز می پرسه: قرمه سبزیه؟؟؟؟؟؟؟؟
پَـــــ نَ پــَـــ کوکو سبزیه آبشو زیاد کردن کم نیاد

 




دل نوشته
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391
بازدید : 178
نویسنده : vaezi1992

* دُنـیـای مـجـازی” شـلـوغ تـریـن سـرزمـیـنِ تـنـهـایـی است *

هے کافــــــہ چے... دَستـــــور بِده سیگـــــار بیاوَرند...

مَشروبـــــ وَ پـــــاستور هَـــــم

وَ زنهاے هَـــــرزه را دور میـــــز مَن جمع کُنـــــ...

بِگو بنـــــوازند...

شایـــــد غِیرَتے شُـــــدُ برگَشتـــــ ....

مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده است ...


تشنه که شدی ...!


مراقب باش !


عجیب وحشی ام .!.!.!

نسلی هستیم که حالمون دیگه پرسیدن نداره ...

چون ما دچار خود سانسوری شدیم , و مجبوریم بگیم که , خوبیم !

خیلی هم خوبیم ...

اما ... تو عاقل باش و باور نکن...

گفتم فراموشت میکنم !

گفت نمیتونی …

رفت ، بعد از یه مدت برگشت ؛ گفت دیدی نمیتونی ؟!؟!؟!

گفتم شمــــــا ؟

زخم های دستم را میبندند و میگویند

چرا با خود چنین کردی ؟ ولی افسوس

کسی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید

چرا با تو چنین کردند !

قلــ ــب عزیز!

لطفــا خفه شـــو و در همه کارها "دخالــت" نــــکن !

هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ" کــــنی کافـیسـت . . .

اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری نیسـت به کــار !

هــر وقـت دلـت خواســـت دیگـ ـ ـ ــر "کـار" نَـــکُن ...!

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!




پراید 20 میلیونی
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391
بازدید : 191
نویسنده : vaezi1992



دکتر شریعتی
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391
بازدید : 166
نویسنده : vaezi1992

دختری که برای بدست آوردن دلت تنش را به تو هدیه میدهد فاحشه نیست،و دختری که برای بدنبال کشیدنت تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست....
من به باکره بودن ذهن فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم...




عاشقانه ها...
نوشته شده در پنج‌شنبه 17 اسفند 1391
بازدید : 162
نویسنده : vaezi1992

عاشقانه ها...

چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم...



داستانک؛ تغییرات زنان در آسانسور
نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1391
بازدید : 163
نویسنده : vaezi1992
موضوع مطلب: داستانک؛ تغییرات زنان در آسانسور  

روزی، یک پدر با پسرش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر متوجه دو دیوار براق نقره ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره به هم چسبیدند، از پدر می پرسد: این چیست ؟

پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:

پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم.

در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد. پدر و پسر، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی رفت. هر دو خیلی متعجب تماشا می کردند که ناگهان، دیدند شماره ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.

پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت: پسرم، زود برو مادرت را بیار اینجا...




بازدید : 234
نویسنده : vaezi1992

ابراز علاقه بازیگران سریال قهوه تلخ به استقلال





هنرپیشه های بسیاری علاقه خود به استقلال یا پرسپولیس را نشان داده‌اند که جمعی از بازیگران قهوه تلخ نیز از این دسته‌اند.



به گزارش نامه، محبوبیت دو تیم استقلال و پرسپولیس باعث شده بسیاری از اهالی هنر و سیاست برای از دست ندادن طرفداران خود هرگز اعلام نکنند که هوادار کدام تیم هستند اما در این بین بسیاری از هنرپیشه ها نیز علنا تیم مورد علاقه خود را معرفی می کنند.

جمعی از بازیگران قهوه تلخ نیز در عکسی یادگاری علاقه خود به تیم استقلال را با نشان دادن عدد ۴ – به نشانه پیروزی تیم محبوب خود در ۴ دربی متوالی مقابل پرسپولیس- اعلام کردند.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران